
شعر ماه و سنگ اگر ماه بودم به هرجا که بودم سراغ تو را از خدا می گرفتم وگر سنگ بودم به هرجا که بودی سر رهگذار تو جا میگرفتم اگر ماه بودی به صد ناز شاید شبی بر لب بام من می نشستی وگر سنگ بودی به هر جا که بودم مرا می شکستی مرا می شکستی پیشکش به ئاسوکم فریدون مشیری...
ادامه مطلب
بانوی رویاهای من عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم اکنون که پیدا کرده ام ، بنشین تماشایت کنم الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم گل های باغ شعر را زیب سراپایت کنم بنشین که با من هر نظر،با چشم دل ،با چشم سر هر لحظه خود را مست تر ، از روی زیبایت کنم بنشینم و بنشانمت آنسان که خواهم خوانمت وین جان بر لب مانده را مهمان لبهایت کنم فریدون مشیری...
ادامه مطلب